پياده بودی و ... ، پس نوبت ِ سواری هاست
که فصل فاصله ، گلچينی ِ بهاری هاست
و اقتدار کلاغان غربتیّ ده است
دوباره نوبت پَرکندن از قناری هاست
درخت پير! نشان از شکوه جنگل نيست
که دسته های تبر، دست ته تغاری هاست!!!
کسی که راه به مرداب ها نمی بندد
هميشه بستن سدّی ، سزای جاری هاست
سؤال مبهم عشقی - اگرچه تکراری -
و «زخم وا شده» ، اين هم جواب «آری!» هاست
هنوز بسته ی صد سيم خاردار وفاست
دلی که کاملا ً از جنس انحصاری هاست
اگرچه حال مرا داد می زند اين شعر
سکوتْ هم به قشنگيّ روزه داری هاست
"ققنوس"
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 18:5 موضوع غزل | لينک ثابت
بناي عاشقي ام را بلند خواهم ساخت
به شعرهاي دو چشمت، كه خشت يعني اين
«ققنوس»
بي تو اين فاصله هم دست ِ بزن دارد - نه!
هر شب انگار فقط چشم به من دارد - نه!
وقتي اين «فاجعه» قصد دل من را مي كرد
گفتم : اين سنگ نشان از نزدن دارد - نه!
تو كه مي رفتي از اين شهر، به خود مي گفتم :
غيرت ِ هر وجب از خاك ِ وطن دارد - نه!
كار ِ صد ساله ي دهقان و مترسك هيچ است
از بس اين مزرعه ها زاغ و زغن دارد - نه!؟
كوه آتش شدم و غرق سكوتم - اما
زخم من قدّ همين قله، دهن دارد
نه!
گفته اي : مرگ كه دست خود آدمها نيست
- شاعر از شعر خودش گور و كفن دارد، نه!؟
روزي اين شهر به كردار خودش مي سوزد
و كسي كه كفن از عشق به تن دارد، نه!
"ققنوس"
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 9:14 موضوع غزل | لينک ثابت
در اين مدار كه هم ماه جز غريبي نيست
غريبي ِ من و تو قصه ي عجيبي نيست
من و تو را هم از اين قصه اي كه مي خوانيم
به جز شكستگي و خستگي نصيبي نيست
" مرحوم حسين منزوي"
خلاف آنچه كه بودم، غريبه بودي تو
به طعم هر چه سرودم، غريبه بودي تو
تقابل من و توست اين غروب نارنجي
به زخم هاي كبودم، غريبه بودي تو
چو سيب سرخ درشتي كه از درخت افتاد
به عمق بستر رودم، غريبه بودي تو
هزار وسوسه باريده بود و من هر بار
كه بوسه از تو ربودم، غريبه بودي تو
شدي مخاطب هر شعر عاشقانه ي من
ولي به گفت و شنودم، غريبه بودي تو
اگرچه در شب و شعرم ستاره گشتي، باز
تمام ِ بود و نبودم! غريبه بودي تو
"ققنوس"
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 21:1 موضوع غزل | لينک ثابت
گروهي همنشين من ، خلاف ِ عقل و دين ِ من
گرفته آستين ِ من ، كه دست از دامنش بُـگـْسل
ملامتگوي عاشق را چه گويد مردم دانا؟
كه حال غرقه در دريا نداند خفته بر ساحل
اگر عاقل بُود داند كه مجنون صبر نتواند
شتر جايي بخواباند كه ليلي را بُود منزل
"سعدي"
دارم فقط به ظلمت شب فكر مي كنم
بيمارم و به لرزش و تب فكر مي كنم
شاعر شدم ، به قافيه ها فحش مي دهم
يعني به سبك ِ «شعر و ادب»! فكر مي كنم
هي توي خواب هاي خودم راه مي روم
هي كوچه را وجب به وجب فكر مي كنم
با يك فلاشْ بك ، گذر عمر را دوسال
برگشت داده ام به عقب / فكر مي كنم:
ديگر من و تو فاصله را بي حساب ... ، نه!
من از تو چند بوسه طلب ... ، فكر مي كنم
حالا لبم به جنس ِ غزل، درد مي كشد
اصلاً چرا به «طعم ِ رطب» فكر مي كنم؟
منگم هنوز از لحظات گذشته ام
با ذهن ِ پاره ام، چه عجب! فكر مي كنم!
احساس مي كنم كمي از «عشق» خسته ام
از بس كه بي دليل و سبب فكر مي كنم
اما هنوز «وسوسه» در بسترم پُر است
هر شب به تو ، به بوسه ، به لب ، فكر مي كنم
پنج شنبه 19 شهريور 1388 – "ققنوس"
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 18:17 موضوع غزل | لينک ثابت
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار ، به موسي شدنش مي ارزد
سالها گرچه كه در پيله بماند غزلم
صبر اين كرم به زيبا شدنش مي ارزد
"علي اصغر داوري"
درون حس ِ بهاريّ ِ من نفاق افتاد
خزان - شبيه غزل - باز اتفاق افتاد
در اين سروده ي بُحراني ام خدا گم شد
كه شعر ِ فاصله با عاشقانه طاق افتاد
منم غروبِ طلايي، تو شعر ِ پاييزي
دو خط زرد موازي كه انطباق افتاد
تو اي ترانه ي امواج! جذر و مد! برگرد!
گلوي بغضي ِ دريا به اختناق افتاد
از آن زمان كه تو رفتي چقدر دلگيرم
كه بين دلخوشي ام با خودم طلاق افتاد
شروع شد به وزيدن طنين ِ سرد ِ سكوت
هجوم خاطره و ... / سقف اين اتاق افتاد
غرور له شده افسانه مي شود در من
شرار شعله ي ققنوس از اشتياق افتاد
غمتْ شكسته سرم را به صخره مي كوبد
و پاي حوصله حالا به باتلاق افتاد
"ققنوس"
شب قدر بهتر از هزار ماه است / در اولين شب از ليالي قدر منو هم از دعاهاي خيرتون بي نصيب نذارين
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 16:30 موضوع غزل | لينک ثابت
گر عارف حق بيني ، چشم از همه بر هم زن
چون دل به يكي دادي ، آتش به دو عالم زن
گر دردي از او بردي ، صد خنده به درمان كن
ور زخمي از او خوردي ، صد طعنه به مرهم زن
اسير چشم توأم، سرنوشت يعني اين
تو سنگ مي شوي و من ... / سرشت يعني اين
ميان چشم تو و شاعر دو چشمانت
دو قرن فاصله!؟ دنياي زشت يعني اين
هواي ابري ارديبهشت يعني غم
زمين تشنه ي در زير كشت يعني اين
لبان سرد ِ من و گونه هاي شيرينت
خيال بوسه و ... ، يخ در بهشت! يعني اين
.
.
مقدسي به خدا ، لايق پرستيدن
خداي مسجد و دير و كـُنـِشت يعني اين
بناي عاشقي ام را بلند خواهم ساخت
به شعرهاي دو چشمت ، كه خشت يعني اين
دو شنبه – 21 ارديبهشت 1388 – " ققنوس "
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 18:31 موضوع غزل | لينک ثابت
تمام خاطره هام از ترانه ها دورند
و بي تو، شب پره ها هم چقدر بي نورند
نگاه هرز من امشب به چشم آينه هاست
كه باز آينه ها از گذشته رنجورند
در اين سكوت پر از شعله هاي وهم انگيز
عبور ثانيه ها وصله هاي ناجورند
خيال بودنت اينجا اگرچه بغض آلود
شبيه فاصله هايت چه سرد و مغرورند
و باغ هاي غزل از بهانه باراني ست ...
[هميشه قافيه ها غرفه هاي منفورند]
"ققنوس"
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 13:7 موضوع غزل | لينک ثابت
بعد از اين اگر باشم ، در نبود خواهم بود
مثل تاب ِ بي تابي ، مثل ِ رنگ ِ بي رنگي
"مرحوم منزوی"
حالا كه انتظار تو پژمرد در دلم
در باغ خشك خاطره ديگر جوانه نيست
پروانه ها كه بي تو به وجدم نمي كشند
حتي بهار عاطفه هم پُر ترانه نيست
مي خواستم بدون تو دريا شود دلم
مرداب گونه اي شد و نيلوفرم شدي
دريا كه حسّ و حال حقيقت شدن نداشت
فهميده ام كه مثل دلت بيكرانه نيست
آنجا براي ثانيه ها شعر مي شوي؟
مانند زخم ِ حسّ غريبي كه در من است؟
من تا ابد خيالِ تو را زندگي كنم؟
اينجا كه بي خيال تو، شبْ شاعرانه نيست
دلتنگ بوسه هاي توأم مثل اين غزل
مي بارمت به قافيه همواره در خودم
با شعري از تو فاصله را گريه مي كنم
از غم بپرس! گريه ي من بي بهانه نيست
برگرد، اي شكوفه! به باغم جوانه كن
برگرد و صادقانه به عشقم گواه باش
بر روي غصه با قلمت خط ردّ بكش
اينگونه شعرِ فاصله ها عاشقانه نيست
رفتي و من به دست غمت قبر مي شوم
اين مرده باز، مانده به چشم انتظاري ات
شمعي «خودت» براي مزارم بياوري
جز نور چلچراغ نگاهت، شبانه نيست
"ققنوس"
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 13:24 موضوع غزل | لينک ثابت
نشسته پاي دلم غم ، غروب مي كارد
و شبْ لباس ِ تنش - هرچه هست - مي بارد
هنوز خيس تر از خواب ِ مه گرفته ام و ــ
قدم قدم به خودم مي رسم ، كه خسته ام و ...
يكي شبيه ِ دوتا مرد و زن - پُر از هاشور
دوباره صحنه ي تكرار ِ عاشقي
[ سانسور ]
خيال تو شده رويا - به ياد ِ كودكي ام
بغل گرفته ام ات، ها! زن ِ عروسكي ام :
" بيا علوسك ِ من! تا دوباله بلْ گلديم
به شَهل ِ خوب و قشنگ ِ ستاله بلْ گلديم "
ستاره ها چه كثيف اند و ماهْ هرزه نگاه
بنفش مي شوم اينجا - شبيه ِ تلخي ِ آه
چراغْ مُرده / خيابانْ دوباره مي پوسد
و مرگْ خسته تر از من ، مرا نمي بوسد
بلند كرده سكوتم ، صداي قهقهه را
و هق هقي كه تو را داد مي زند ، كه : چرا ... ؟
كلافه مي شود از من ، خيال و خاطره هام
.
.
.
پلان ِ آخر ِ درد است
كات!
صحنه تمام
"ققنوس"
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 3:58 موضوع مثنوي | لينک ثابت
هزار چشم شدم تا سکوت را خواندم
تنيده هاي همين عنکبوت را خواندم
و دست هاي غزل در نبودنت از بس ـ
قفس تنيده به من، تا ثبوت را خواندم
تويي تمام غزلواره هاي عشق آري
که وقت آمدنت رنگ و روت را خواندم
ترانه هاي تو از هر کرانه آبي تر
و من برهنه تر از هر چه لوت را خواندم
هميشه شمع شدم در تولدت، اما
به جاي بوسه بر اين گونه، فوت را خواندم
مرا به شهر تو، آواز مي برد نه قطار
ولي ببين چه غريبانه سوت را خواندم
براي امشبِ من نامه اي نوشتي باز؟
دوباره چشم شدم تا سکوت را خواندم
"ققنوس"
بالاخره امتحانم تموم شد.
نوشته شده توسط ابراهیم "ققنوس" در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 18:42 موضوع غزل | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
غزل 33. هميشه بستن سدّي سزاي جاري هاست!
غزل 32. زخم من قدّ ِ همين قله دهن دارد
غزل 31. تقابل من و توست اين غروب نارنجي
غزل 29. هر شب به تو ، به بوسه ، به لب ، فكر مي كنم
غزل 28. شرار ِ شعله ي ققنوس از اشتياق افتاد
غزل 27. بناي عاشقي ام را بلند خواهم ساخت
غزل 26. هميشه قافيه ها غرفه هاي منفورند
غزل 25. آنجا براي ثانيه ها شعر مي شوي؟
مثنوی 2. پلان ِ آخر ِ درد است. كات! صحنه تمام!
غزل 24. هزار چشم شدم تا سكوت را خواندم
درباره وبلاگ

همه ی دار و ندارم همین غزل هاست ...
23 تیر ماه 1388
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
پيوندهاي روزانه
"ماييم و نواي بي نوايي" - آوين
بهار (آتش سرد)
عليرضا استادي
"نادرترين غزل" - مجتبي نادري
ليلا عبدي
"یادگاریهایی بنام شعر" - الناز
"شبکده" - شبگرد
"عرش شعر" - عارفه دهقانی
نوشته هاي پيشين
هفته چهارم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
ساير امكانات